الشيخ محمد علي الگرامي القمي

60

مالكيت ها ( فارسى )

پذيرفت و برايش قطيعه نمود . . . « 1 » از علامهء حلّى ( ره ) نقل مىشود كه : امام نمىتواند به كسى بيش از قدرتش براى احيا ، زمين بدهد . مرحوم شيخ محمّد حسن نجفى مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله محلهء ( دور ) مدينه را كه ميان عمارت انصار مىباشد ، به عنوان قطيعه به عبد اللّه بن مسعود داد . زمينى را در حضرموت به وابل داد . و به زبير به مقدار يك ميدان اسبش قطيعه داد . و به بلال از وادى عتيق قطيعه داد . . . آن گاه مىگويد : اين عمل ( قطاع ) اگر مفيد ملكيت نباشد ، شك نيست كه مفيد اختصاص مىباشد ، زمين قطيعه ، اختصاص به طرف پيدا مىكند و بنابراين نمىتوان او را كنار زده و آن را تصاحب كرد . اگر چه عمر در مورد عتيق براى بلال ، ايجاد مزاحمت نمود ولى پيداست كه عمل او صحيح نبوده است . . . حتى مىتوان گفت در مورد قطيعه ، حق ( ملكيت يا اختصاص ) با اهمال و مسامحه در استفاده از زمين هم از بين نمىرود ! و چون در اين قانون شرعى شك داريم استصحاب حق جارى مىكنيم . ( يعنى پيش از مسامحه مزبور ، حق او مسلم بوده است و پس از مسامحه هم ، دليلى بر زوال حق مزبور نداريم ) دليل هم به طور قاطع نداريم كه تملك زمين بدون احياء امكان نداشته باشد ، و اتفاق مسلّمى هم از فقها بر اين معنا به دست نيست . بنابراين اگر حاكم زمين را از اول به عنوان ملك براى كسى قطيعه كرده باشد ، كسى حق اعتراض ندارد ، هر چند زمانى طولانى بگذرد و او آن را آباد نكند . البته ممكن است بگوييم ديگرى آباد كند و اجاره‌اش را پرداخت نمايد . « 2 »

--> ( 1 ) - سنن ترمذى ، ج 3 ، ص 664 . ( 2 ) - جواهر - احياء موات .